
داوودي

باز امدي سراغم ميگـي كه عاشقم مـن قسم نخور كه اينبـار هميشه با توام مـن
از اين همه شكستن برو كه ديگه خستم تو مثل برفي بودي آب شدي توي دستم
شكستن بي تفاوت اين دل زار و خستـه نميشه مثـــل اول ايـن چينــي شكستـه

زیر بارون باید رفت

زیر بارون باید رفت
غم ها رو اونجا به یادگار بذارین
عاشقانه![]()


چه صادقانه پذيرفتم...

چه فريبنده آغوشت برايم باز شد...

چه ابلهانه با تو خوش بودم...

چه كودكانه همه چيزم شدي...

چه زود نيازمندت شدم...

چه حقيرانه تركم كردي...

چه ناجوانمردانه واژه غريب خداحافظي به ميان آمد...

چه بي رحمانه من سوختم ...

ولي هنوزم دوستت دارم غريبه

امشب به سوگ ارزوهایم نشسته ام و در غم نبودنت اشک فراق میریزم امشب شمع حسرت ارزوهای بر باد رفته ام ذره ذره اب میشود امشب برای مرگ ارزوهایم لباس پوشیده ام کاش امشب کسی برای عرض تسلیت به خانه ی دلم می امد کاش امشب تو بودی و دلداریم میدادی و دفتر کال ارزوهایم را ورق می زدی اما افسوس که نیستی و زندگی بی تو قشنگ نیست . 
![]()
![]()

با تو پر شورو نشاطم تو هیاهوی نگاهتم
تو یک آوازه قشنگی من تو آهنگ صداتم
مثل خنده رو لباتم مثل اشک رو گونه هاتم
تو رو می بوسم انگار شاعر شر چشاتم


بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه به اوني
كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه
بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه بدترين درد اين
است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته

برای تو سرودم توئی که عاشقتم و دلم می خواد بهترین ها رو تقدیمت کنم.
توئی که همیشه برات آرزوی سلامتی و سر بلندی دارم.
پس بخوان ، بخوان به نام عشق :
تو که بودی که مرا شاد و خرامان کردی
این همه عاشق و دیوانه و شیدا کردی
باورت هست در این ره نبود هیچ هوس
و همی داد زنم هستی برایم تونفس
باورم کن! باورم کن!![]()
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم

برای همه اونایی که تو روز عشق تنها موندن
شايد زندگي اون جشني نباشه که ما آرزوش رو داشتيم اما حالا که به اون دعوت شد يم بذارتا مي تونيم زيبا برقصيم![]()

وقت غوغای غروبت میشه باز با تو طلوع کرد
میشه باز دل و به تو باخت بازیه عشق و شروع کرد

چه تلخ است رمز جدائي روزي كه نگاه سرد بي مهرت
را به چشمان اشك آلودم دوختي و گفتي خداحافظ از وقتي هم كه
رفتي من هم سرگردان باغ آرزويم شدم و به تو آخرين
نگاهت مي انديشم و آرزو دارم كه روزي تو بيايي

ميان همه گل گشتمو عاشق شدم
تو چه بودي كه تو را ديدم ديوانه شدم

اگر زتو دورم دلیل بی وفایی نیست وفا آن است که نامت در یاد دارم
هر چی از این وبلاگ انتظار دارید یا ازش بدتون میاد
و یا ازش خوشتون میاد / با من رو راست باشید و
رک / و برام نظر بد ه / قول می دم ۳ سوته
اجرا بشه
عکس چند نفر از دوستام که در تکمیل کردن این وبلاگ کمک کردن این پایینه دوستم شاعر (محسن اسداللهی ) و بقیه دوستام


خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره
به کسی توجه نمی کنه ....از کسی خجالت نمی کشه ....می باره می باره ........
انقدر می باره تا ابی شه ... افتاب شه ...!!کاش می شد .... مثل اسمون بودی ....کاش وقتی دلت گرفت انقدر بباری تا بالاخره افتابی شی ....همه چیز فراموشت بشه !!!


فکر می کنی داره به کی فکر می کنه الان داره به من فکر می کنه که چطوری بدستم بیاره![]()

بی عشق مباش تا نباشی مرده در عشق بمیر تا بمانی زنده

گاهی سخته گفتن آنچه درون ماست
گاهی سخته قبول آنکه عاشق شدی
خدایا دیگر طاقت دوری و انتظارم نیست
اگر بازهم....... اگر باز هم او...................
قلبم خسته است .خسته ی تازه التیام یافته!!!
آخر مگر تا کی.............کجا؟
میتوان این قلب خسته را وصله کرد
میدانی که با توام با تویی که تو غربت دلت گرفته
حرفهایت دلم را لرزاند
اکنون دیگر میتوانم بگویم قلبم نزد توست
میترسم که بیایم و چون سر رسم باز سرابی بیش نیابم
خودت میدانی که چقدر سخت است
حرفهایم را شنیدی و حرفهایت را شنیدم
و خوب احساس را از آنها خواندم پس باید به انتظار نشست
انتظار..انتظاری شیرین
دلش را در یک نی لیلک چوبین می نوازد آرام.آرام پری کوچک غمگینی که
شب از یک بوسه میمیرد و سحرگاه از یک بوسه به دنیا
خواهد آمد .

تنهایی تمام وجودمه منو تنها بذارید
این همه ی بودو نبودمه منو تنها بذاید
هميشه عاشق کسي باش که لايق عشق باشد نه تشنه ي عشق . زيرا تشنه ي عشق روزي سيراب مي شود.
فرقي نمي کند گودال آب کوچکي باشي يا درياي بيکران...![]()
در امتداد جاده خيال
همچنان مي رود
هوا مه آلود است
چشم هايش نمي بيند
شايد اين مسافر دل خود را در يكي از اين بي راه هاي عشق گم كرده است
از طرف دوستم شاعر محسن اسداللهی
چه بلايي سرم آمد كه دل آزار شدم
بر دنيا شدم از همه بي زار شدم ![]()
عشق آنست که دیوانه کند عاقل را
ورنه هرکس که کند صحبت عقل عاشق نیست
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،
آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،
آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،
آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،
آنگاه که حتی گوش خود را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،
آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،
می خواهم بدانم، دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی ؟
بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند ؟
دیگران نگزارده اند ؟
امید کسی را